پراکنده گویی های از سر ناچاری

:: پراکنده گویی های از سر ناچاری

همون موقع که بهم گفت بهت حق میدم که اینجوری افسرده شدی فاتحه ی این زندگی رو خوندم دیگه...     



مسخره ست. تو این برهه که باید از همیشه فعال تر و با انگیزه تر باشم  دلم میخاد فقط بخزم زیر پتو و زل بزنم به قاب پنجره و طلوع و غروب هایی که به سرعت برق اتفاق میفتن...    

ووسط امتحانات پاشدم رفتم مهمونی. اصن لمس شدم انگار. اینقد همه چیو به هیچ جام نمیگیرم.   و اون نوه ی  نکبت عمم حتی از تو اتاقش بیرون نمیاد ک خدای نکرده یه تست هم عقب نیفته   

 

وسط مهمونی زن پسر عمم برگشته میگه : خدارو شکر جمع خانوادگیمون خیلی سالمه   

گفتم فاکتور ها و معیار هات واسه سالم بودن چیه؟ 

گفت مثلا نگاه کن.  حتی یه سیگاری هم تو جمع نیس  

همه ی جوونا داشتن سقفو نگا می کردن ینی   :))     

بچه ی کوشولوی پسر عمومم که فقط لباس آدمو میکرد تو حلقش.   یک موجود بسیار کوچک چشم آبی_ سبز رو متصور بشید که تلاش میکنه تمام کتف آدمو تو دهنش جا بده   

مامان  برق خونده ش هم هی از من میپرسه کنکورو چیکار میکنی؟ چه رشته ای میخای بری؟  نظرت در مورد برق چیه؟!   

فکرش رو بکنید  امدم زیر پتو و این مزخرفات رو می نویسم فقط ب خاطر اینکه هندسه تحلیلی نخونم :/    


یکی بیاد بیخیال همه ی امتحانا و درس و مدرسه منو برداره ببره کافه برام چیپس و پنیر بخره.    همینقدر کم توقع و ساده هستم ینی 

منبع : خارش مغزیپراکنده گویی های از سر ناچاری
برچسب ها :

معمولی اندر معمولی اندر معمولی

:: معمولی اندر معمولی اندر معمولی

خیلی سخته که عاشق یه آدم معمولی باشی و از دستش بدی   

کوچه ها، پیاده رو ها، خیابون ها و مغازه ها پر از آدم ها و چیزهای معمولی ن که میتونن باعث شن که یادش بیفتی.... 



بعدن نوشت : چرا احساس می کنم تو این دو سه سال اخیر قد یه عمر زمان گذشته برام؟   در عین اینکه همش مثل یه چشم برهم زدن بوده؟!   چه چیزی میتونه این پارادوکس مسخره رو توجیه کنه؟   


بعدن نوشت 2 :  جواب امتحانای  رانسیل هنوز نیامده . بنابراین، عنوان به افتخار استاد :)) 

منبع : خارش مغزیمعمولی اندر معمولی اندر معمولی
برچسب ها : معمولی ,اندر معمولی ,معمولی اندر ,بعدن نوشت

خاطرات من و استاد :))

:: خاطرات من و استاد :))

جدای از اینکه 

آره خب اولش بکم دست و صدام لرزید از مطمئن نبودنم 

و اینکه چقدر سخت بود جلوی خندمو بگیرم وقتی مهرور اینقدر با حرص بهم میگفت_ببین گلم_   :))   

و چون حوصله نداشتم از تو کیفم قلم کاغذ دربیارم ،با ماژیک وایت برد روی میز شیشه ای وسط اتاقش مسئله رو حل کردیم 

فک کنم دارم به نتیجه میرسیم در مورد اون سؤاله که چند ماهه درگیرشیم    

  

 تو راه خونه  همزمان که خواننده تو گوشم میخوند :  لعنت به شهری که تو رو کم داشت/ لعنت به تهران بدون تو 

من هی سعی می کردم وسط خیابون لبخندمو جمع کنم  

فک کنم بالاخره پروژه ی ریدن به گروه آزمون قلمچی داره به نتیجه میرسه  

و خب خوشالم :)) 

منبع : خارش مغزیخاطرات من و استاد :))
برچسب ها :

دروغ میگه...

:: دروغ میگه...

بله 

اگه لحنش مث همیشه نیس.  اگه آب دهنشو با صدا قورت میده.  اگه تو چشات نگاه نمیکنه.  اگه یه چیز عجیب میگه و هی حس می کنی یه چیزی اشتباهه  

خیلی ساده ست.  داره دروع میگه   







-----  

دیروز چرت گفتم بهش.  خودم حالم بهم خورد از حرفام.   ازش توقع داشتم ناراحت نباشه؟  منی که خودم داشتم از ناراحتی خفه میشدم؟ 

پوف 

کی میخام دربرابرش مث یه ادم بالغ رفتار کنم؟ خودمم نمی دونم 




---


یه چیز جالب اینه که آقای اسلامی هر بار هی داره مهربون تر میشه :دی   

فعلا به کمپین پایبندم تا جواب امتحانا بیاد   



---  

با یه حالت کلیشه ای مسخره ی حال بهم زنی پرسید: به نظرت دوباره عاشق شدن راحته؟  

گفتم : اگه یکیو پیدا کنی که از قبلی بهتر باشه اره خیلی راحته 

و راستشو گفتم.   


--- 

خب اره من درک می کنم که فیلم قشنگ چقدر خفنه 

منم کلی حال میکنم وقتی فیلم برتر میبینم.  با گیم اف ترونز میبینم. 

ولی چکار کنم یه بعد کج سلیقه ای هم دارم تو وجودم که سریال ترکی و کره ای دوس داره 

البته فک کنم اگه در آبده خاستم  خانه دار شم این بعد م خیلی بهم کمک کنه :)) 

منبع : خارش مغزیدروغ میگه...
برچسب ها : گفتم ,خیلی ,میگه , اگه

شب سیاه و...

:: شب سیاه و...

شروع موزیک  

شبه و هوا تاریک. باد شاخه های درخت ها رو به طرز ترسناکی تکون میده و سایه ی شاخه ها رو زمین حرکت می کنه.  

یه مرد با پالتوی بلند وسط خیابون راه میره.  یه گروه مشکی پوش با لباس های هماهنگ دنبالشن. و خیلی آروم و بدون سر و صدا پشت خونه ها و درختا پنهان میشن و مرد رو دنبال می کنن. سر دسته ی گروه یک زن ه 

مرد متوجه میشه  و با ااحتیاط و خیلی سریع داخل یه کوچه میپیچه   

گروه چند دسته میشه و هر دسته داخل یه کوچه میشه تا مرد رو پیدا کنن  

زن در حال گشتنه که دستی از پشت اونو بر می گردونه . زن بامردی ک دنبالش بود چشم تو چشم میشه    

00:44موزیک   


دختر دست در دست مرد به سمت خیابون اصلی حرکت میکنه  

چراغ های پرنوری دو طرف خیابون روشن میشه و زن و مرد دست در دست هم زیر نور شروع به چرخیدن و رقصیدن می کنن  

افرار گروه دو طرف صف کشیدن و مبهوت و با تعجب نگاه می کنن 

شنل مشکی دختر در چرخش های رقص دو نفره زیر نور جلوه ی خاص و زیبایی داره  

در حالی که می رقصن همزمان با صدای شلیک هر دو می ایستن 

03:03موزیک   

دستای مرد از دور کمر زن شل میشه و خودش هم میفته زمین  

اسلحه در دست زنه و از سینه ی مرد خون بیرون میزنه  

03:28موزیک  

چراغ ها خاموش میشن.   زن شنل سیاهش رو در میاره و خون دستاشو باهاش پاک می کنه  

خیلی آروم با شونه های افتاده وسط خیابون در مسیر اولیه ی مرد شروع به حرکت میکنه  و شنلش که تو دستشه رو زمین کشیده میشه   

سایه ش در امتداد قامتش به سختی خودشو رو زمین میکشه و حرکت می کنه  

پایان موزیک 

زن اینقدر دور میشه تا ناپدید شه






***




قضایای بالا دقیقا مثل یک فیلم موقع گوش دادن به موزیک نرو بمان پالت تو سرویس در حالی ک چشامو بسته بودم تو ذهنم اتفاق میفتاد

منبع : خارش مغزیشب سیاه و...
برچسب ها : میشه ,زمین ,گروه ,خیابون ,دسته ,خیلی ,حرکت میکنه ,خیلی آروم

نوستالژی

:: نوستالژی

دیشب داشتیم فیلم تولد پگاهو نگاه می کردیم  :  

زمان : 16 سال پیش  

مکان : خونه مامان بزرگم 

افراد :  ما خانواده عمو و عمه ها و زیر شاخه هاشون   

موزیک داره پخش میشه و تقریبا همه اون وسط خیلی شیک دارن می رقصن  

منِ بسیار کوچک  بی توجه به همه دارم زیر دست و پا، دست می رنم و مثل فرفره می چرخم   

نیم ساعت به همبن منوال همه با هم می رقصن منم اون گوشه ها واسه خودم دس میزنم و حال می کنم. پگاهم داره به باباش غر میزنه که بغلش کنه  :))   لازم به ذکر که منو پگاه تو بچگی اصلا با هم خوب نبودیم و هم بازی اصلی من امیر حسین نوه ی عمم بود    

وقت باز کردن کادو ها   : 

امیر حسین در حال حسودی کردنه و سعی می کنه کادو های پگاهو بگیره) خیلی کوچولو بودیم خب)   

هورمزد چون به خاطر شلوغ کاری مامانش دعواش کرده به گوشه با قهر نشسته و کله ش رو کرده تو مبل  :))    

و اما من همچنان بدون ذره ای توجه به بقیه همچنان با نوای دست زدن فامیل دست می زنم و دور خودم می چرخم  

حالا ابن وسط هر کی هم میاد بغلم کنه با مثلا  منو ببره پیش پگاه محل نمیذارم   

فقط موقع فوت کردن شمع میرم فوت می کنم و دوباره واسه دست زدن میرم یه جای دبگه   

یه دور رقص دیگه  

پیمان هی سعی میکنه منو بنشونه ولی موفق نمیشه   

همه دارن کردی می رقصن 

پگاه غر می زنه 

من دارم زیر دست و پا دست میزنم و بی توجه به بقیه می چرخم  

همه پاهاشونو هماهنگ میارن بالا  

من اون وسط 

پای احسان از بغلم رد میشه و توجه نمی کنم. دوبتره همین اتفاق میفته...  احسان غرق شادیه و حواسش بهم نیست   

پای احسان با شتاااب بالا میاد...   

شوووت  

من از کادر خارج میشم :))  

صحنه ی بعدی 

من با شدت در حال گریه ام و ریحانه داره آرومم می کنه و همه ناراحتن  

یک ربع بعد :   دوباره همه دارن می رقصن و منم اون وسط بی توجه بهشون دارم دس می زنم و دور خودم می چرخم 

منبع : خارش مغزینوستالژی
برچسب ها : توجه ,پگاه ,چرخم ,دارن ,رقصن ,امیر حسین

غلط

:: غلط

غلط کردی عاشق شدی لعنتی  

غلط کردی این پرده رو پس زدی 

یه رویا ازت تو سرم داشتم 

غلط کردی به رویاهام دس زدی 

... 


هیچ کس اینقدر (لعنتی) رو قشنگ تلفظ نمی کنه   

رستاک حلاج تنها کسیه که اینقدر دلچسب تو  آهنگاش فحش میده    





+ کاش می دونستم چرا تو دوران کنکور فیلم دیدن و کتاب متفرقه خوندن اینقدر لذت بخشه  


کتاب کوری رو خوندم.  باعث شد به دو تا چیز فکر کنم . اول اینکه اگر تو موقعیت کسی باشم که تنها کسیه که توانایی دیدن داره زندگی چجوریه.   و اینکه رفتار آدمایی که فکر میکنن هیچ کس اونا رو نمیبینه چه جوریه.   در کل جامعه بشری با زندگی حیوانی اونقدرا هم فاصله نداره به نظرم     


فیلم شاتر آیلند رو دیدم. عالی هم کمش بود واقعا. اصلا باعث میشه آدم شک کنه به خودش :))    بازی دیکاپریو هم نگم دیگه...  

کتاب مریخی رو  سحر بهم داد و خوندم.  خیلی بهتر از فیلمش بود.  فک کنم من واقعا تا این حد امید به رندگی نداشتم هیچ وقت.   حس عجیبی بود جنگیدنش برای زنده موندن. و قدرت ذهن...  

فیلم غرور و تعصب 2005.  خب راستش اونقدرا که مریم میگفت آقای دارسی  ِ فیلم جذاب نبود.   زیادی مبهوت بود.  دارسی ِ  کتاب خیلی بهتر بود  
فیلمش خیلی بریده بریده بود.   اگر کتابشو نمیخوندم تقریبن چیز زیادی نمیشد ازش فهمید.  ولی خوب بود. تهش رومانتیک بود دوس داشتم :دی 
منبع : خارش مغزیغلط
برچسب ها : فیلم ,کتاب ,اینقدر ,کردی

پراکنده گویی های از سر ناچاری

:: پراکنده گویی های از سر ناچاری

همون موقع که بهم گفت بهت حق میدم که اینجوری افسرده شدی فاتحه ی این زندگی رو خوندم دیگه...     



مسخره ست. تو این برهه که باید از همیشه فعال تر و با انگیزه تر باشم  دلم میخاد فقط بخزم زیر پتو و زل بزنم به قاب پنجره و طلوع و غروب هایی که به سرعت برق اتفاق میفتن...    

ووسط امتحانات پاشدم رفتم مهمونی. اصن لمس شدم انگار. اینقد همه چیو به هیچ جام نمیگیرم.   و اون نوه ی  نکبت عمم حتی از تو اتاقش بیرون نمیاد ک خدای نکرده یه تست هم عقب نیفته   

 

وسط مهمونی زن پسر عمم برگشته میگه : خدارو شکر جمع خانوادگیمون خیلی سالمه   

گفتم فاکتور ها و معیار هات واسه سالم بودن چیه؟ 

گفت مثلا نگاه کن.  حتی یه سیگاری هم تو جمع نیس  

همه ی جوونا داشتن سقفو نگا می کردن ینی   :))     

بچه ی کوشولوی پسر عمومم که فقط لباس آدمو میکرد تو حلقش.   یک موجود بسیار کوچک چشم آبی_ سبز رو متصور بشید که تلاش میکنه تمام کتف آدمو تو دهنش جا بده   

مامان  برق خونده ش هم هی از من میپرسه کنکورو چیکار میکنی؟ چه رشته ای میخای بری؟  نظرت در مورد برق چیه؟!   

فکرش رو بکنید  امدم زیر پتو و این مزخرفات رو می نویسم فقط ب خاطر اینکه هندسه تحلیلی نخونم :/    


برادرام اخر هفته رو امده بودن خونمون. کوچیکه نیم ساعت زودتر رسیده بود از بزرگه 

بزرگه که رسید خونه اون یکی بدو بدو رفت دستشو انداخت دور گردنش پاهاشو حلقه کرده بود دورش آویزونش شده بود  

متصور بشید یه پسر بیست و هف  ساله رو که داداشی جون گویان آویزون یه  پسر بیسو نه  سالست، و یه  پسر بیست و نه ساله رو که گمشو پایین گویان پسر بیست و هفت ساله رو با خودش حمل میکنه  :))   ینی منفجر شده بودما  


یکی بیاد بیخیال همه ی امتحانا و درس و مدرسه منو برداره ببره کافه برام چیپس و پنیر بخره.    همینقدر کم توقع و ساده هستم ینی 

منبع : خارش مغزیپراکنده گویی های از سر ناچاری
برچسب ها : بیست ,متصور بشید

حضرت حافظ و شاهد بازی :))

:: حضرت حافظ و شاهد بازی :))

من :   بله!   برای مثال حضرت حافظ یه بیت داره که میگه :  

ای نازنین پسر!  تو چه مذهب گرفته ای      کت خون ما حلال تر از شیر مادر است  ؟!   *   


ایمان  :  آره دیگه اینا همشون شاهد باز بوذن ... 


ابی:  شاهد باز چیه دیگه؟   

ایمان : هیچی. به درد سنت نمیخوره  

و ب من نگا میکنه و ریز ریز میخندیم   





*  ابی یه دیوان حافظ خریده برام چند وقت پیش این بیت شاهکار رو دیدم توش ...  حالا واسه خود شاعر زشت بوده ولی به کار ما که میاد. نه؟ 

منبع : خارش مغزیحضرت حافظ و شاهد بازی :))
برچسب ها : حافظ ,حضرت حافظ

الاغ اندر خر اندر گاو!

:: الاغ اندر خر اندر گاو!

یک سالن بزرگ جهت امتحان دادن   

صندلی هایی که مرتب و به ردیف چیده شده   

ما در ردیف کنار دیوار هستیم  

صندلی مراقب ردیفمون با من یک صندلی فاصله داره  

امتحان های تحلیلی و گسسته که نیاز به سکوت، تمرکز و آرامش داره...  

آقای اسلامی دبیر دیفرانسیل در جایگاه مراقب ردیف   

سکوت محض از همه جا  

صدای آواز خوندن زیر لب آقای اسلامی که سکوت رو میشکنه... 

سوالات سخت ریاضیات گسسته   

صدای آواز آقای اسلامی... 

من عصبانی.... 

آقای اسلامی در حال راه رفتن 

سوییشرت قای اسلامی که با هر بار رد شدن به من میخوره... 

من در حال جنون...  



بعد امتحان هم رفته بودیم قرص ویتامون هامونو از رو میز دارو میخوردیم، آمده با نهایت تاسف میگه قرص مصرف میکنید؟؟ ؟   :/

منبع : خارش مغزیالاغ اندر خر اندر گاو!
برچسب ها : اسلامی ,آقای ,ردیف ,صندلی ,امتحان ,آقای اسلامی ,صدای آواز

شرلوک هلمز - کالبد شکافی

:: شرلوک هلمز - کالبد شکافی

قسمت اول از فصل چهارم شرلوک رو که دیدم کلن نا امید شدم...   با خودم گفتم حیف این همه انتظار که برای چنین چیز مسخره ای بود   

 قسمت دوم رو که دیدم با خودم گفتم این تقریبن همون چیزیه که انتظار داشتم   

 با دیدن قسمت اول میشد فهمید که این فصل احساسات خیلی پر رنگ تر از فصل های قبل نقش ایفا می کنه  . و این به نظرم مسخره می آمد . مخصوصا اگر میخواستن  شرلوک هلمز رو با عشق درگیر کنن. بنابر این زیاد به قسمت های آینده ش امیدی نداشتم   . 

کارآگاه باید همون کسی میموند که به احساسات میگفت خطای انسانی  و اونو حاصل واکنش های شیمیایی بدن میدونست  

بعد با یه نوع احساسات غیر قابل انتظار رو به رو شدم  . 

فصل چهار شرلوک  معمای خود شرلوک بود و راستش من هنوزم کلی جوگیرشم    

و آره تو قسمت آخر ش گریه هم کردم 



+ حقیقتا من به شدت عاشق بندیکت و بازیشم...  انگاری که هیچ کس دیگه ای نمیتونست تا این حد  خود شرلوک هلمز باشه  ... لعنتی قیافش، صداش،  حرکاتش، طرز ادا کردن کلماتش ، نوع حرف زدنش، کاری که با چشماش انجام میده ...  همه چیزش عالیه   

++  ایمیتیشن گیم هم سند دیگریست بر بازی بی نظیر ش   

منبع : خارش مغزیشرلوک هلمز - کالبد شکافی
برچسب ها : شرلوک ,قسمت ,هلمز ,احساسات ,شرلوک هلمز ,خودم گفتم

کتب گمشده

:: کتب گمشده

این داستان : کتاب های گمشده  




بچه بودم   

بچه که میگم یعنی مثلا دوم سوم دبستان  

یه کتاب داشتیم تو خونمون. اسمش یه چیزی بود شبیه گزل...  یا شایدم یه اسم دخترانه ی ترکی  

تا جایی که یادمه در مورد یه روستا بود  

بچه ها یه بیماری میگرفتن که همراه تب شدید بود و یه مدتی بیهوش بودن.   بعد شنیدن صدای سه تار دردشون رو تسکین میداد  

یکی از افراد روستا بود که از همه بهتر سه تار میزد ولی آخرین باری که از سازش استفاده کرده بود قبل از این بود که بچه ی خودش بر اثر همون بیماری بمیره  

حالا اینکه این چیزایی که گفتم تا چه حد مطابق اون داستانه، نمی دونم   

چون  اون کتاب رو هر چی میگردم پیدا نمی کنم  و خیلی خیلی دلم میخاد دوباره بخونمش چون اون زمان تاثیر زیادی روم گذاشت . حالا ممکنه اگر دوباره بخونمش دیگه در اون حد به نظرم کتاب قشنگی نیاد.   

 



به جز این کتاب بچگی من با یه سری کتاب خیلی قدیمی هزارو یک شب سر شد . یادمه چند تا جلد نسبتا قطور بودن که نثر تقریبن سنگینی هم داشتن   

و داستان هاش به نظرم بی نهایت شیرین بود...   این سری کتاب هم هر چی میگردم نیست :(   

دقیقا یادمه مثلا صبح یدونه از جلداش رو برمیداشتم مینشستم یه گوشه ی خونه اینقدر حال میکردم باهاش که تا عصر همونجا مینشستم میخوندم  

بعد گاهی مامانم عصبانی میشد از دستم حتی :)   اصلن اصلن یادم ننیاد که چیکارشون کردم کتاب هارو که نیست  

تازه اینقدر هم بی فرهنگ بودم :دی   یه حافظ خیلی خفن بابام داره ازینا که عکس دارن. برگه هاش زرد شده دیگه اینقدر که قدیمیه داره تجزیه میشه.  آقا من رفتم توش نقاشی کشیدم :/   الان اینقدر از خودم حرصم میگیره که نگو... 

منبع : خارش مغزیکتب گمشده
برچسب ها : کتاب ,خیلی ,اینقدر ,یادمه ,دوباره بخونمش

محل قرارگیری آمارگیر www.datagozar.com

پاپ کده | کسب درآمد از پاپ آپ چیست , کسب درآمد از پاپ آپ در بلاگفا , کسب درامد از پاپ آپ خارجی , کسب درآمد با پاپ آپ , اس پاپ آپ - سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد ازطریق پاپ آپ , کسب درآمد از اینترنت پاپ آپ , کسب درامد اینترنتی پاپ اپ , اموزش کسب درامد از پاپ اپ , نحوه کسب درامد از پاپ اپ , کسب درآمد از پاپ آپ , بهترین سایت کسب درآمد از پاپ آپ , اسکریپت کسب درآمد از پاپ آپ , سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد از طریق پاپ آپ , کسب درامد از پاپ اپ فیس نما , بهترین سایت های کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد بالا از پاپ آپ , بیشترین کسب درامد از پاپ اپ , کسب درآمد از بهترین پاپ آپ ها , بهترین سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , چگونه از پاپ اپ کسب درامد کنیم , نحوه کسب درآمد از طریق پاپ آپ , کسب درامد از طریق پاپ آپ - poppop , معرفی سایت های کسب درآمد از پاپ آپ , معرفی سیستم کسب درآمد از پاپ آپ , سامانه کسب درآمد از پاپ آپ , سایت کسب درآمد از پاپ آپ , سیستم کسب درآمد از طریق پاپ آپ , کسب درآمد از راه پاپ آپ , سایت کسب درآمد از پاپ آپ شرکت راه گستر قرن , چگونگی کسب درآمد از پاپ آپ , کسب درآمد از تبلیغات پاپ آپ